وانشات کوک

𝙗𝙮 :𝙝𝙤𝙣
*نویسنده : کاراموز اتحاد چنل*
____________________________
سمت دختر رفتو موهاشو توی دستش گرفت
_*کجا میری کوچولو*
+باهام چیکار داری ولم کن
پسر عصبی بنظر میرسید چشم غره ای به دختر قد کوتاه جلوش گرفت
_*چرا همتون اینجوری رفتار میکنین تهش که قراره بمیرین فرقی نداره الان بمیری یا دوسال دیگ*
با این حرف دختر زانو زدو سرشو پایین انداخت شروع به گریه کرد
+ازم چی میخای هر چی میخایو بهت میدم
نگاهی به ساعت مچیش انداخت و دوباره نگاه دختر کرد
_*ببین بچه خیلی تایم ندارم فقط دوساعت میتونم اینجا باشم*
دست دخترو گرفتو کشید سمت خودش
_*سایزتو دوست دارم*
دختر نگاهای معصومی داشت ولی اینا تاثیری روی جانگکوک قاتل روانی تازه وارد نداشت
بالای لباسش رو گرفتو از بالا تا پایینش رو پاره کرد لب پایینش رو گاز گرفتو با دقت به دختر نگاه کرد
+تو کی هستی چرا با من اینکارو میکنی؟
کمربندشو باز کردو دستای ناتوان دخترو به دسته های مبل بست و شلوارشو از پاهاش در اورد تفنگش رو برداشتو خشابشو کشید به بالای سرش شلیک کرد این باعث شد دختر ساکت بشه انگشتش رو به سر تفنگش زد سر تفنگ بخاطر گلوله ای که شلیک کرده بود داغ تر از چیزی بود که تصورشو میکرد
_*اینو دوس داری*
با خنده های بلند جانگکوک اشک توی چشمای دختر جمع شد معلوم نبود چه اتفاقی داره میوفته این پسر چطوری تونسته بیاد توی خونشون
پسر تفنگشو به پوسی دختر زد دختر ناله ای بلندی از درد کشید
جانگکوک بدون توجه به داد های دختر تفنگش رو وارد دختر کرد سریع تکونشون داد
+بس کن ازت خاهش میکنم
جانگکوک سرش رو کج کردو نگاه دختر کرد
_*بیا یه کاری کنیم*
خشاب رو کشید
_*از الان اگ حرفی بزنی بیچاره شدی*
جانگ کوک دستکش های چرمش رو پوشید و به اشپز خونه رفت دستش رو روی کابینت ها کشید چاقوی تیزی برداشت چرخید نگاه دختر کرد
_*دالی!*
قدم جانگکوک وحشت به دل دختر مینداخت اما هیچ حرف و ریکشنی نشون نمیداد
چاقو رو اروم روی بدن سفید دختر کشید لبخندی زد و صورتش رو نزدیک صورت دختر اورد
_*میخام یه یادگاری روت بجا بزارم*
چاقو رو فشار داد و کلمه"jk"رو روی پوستش حک کرد
داد های دختر اتاق رو پر کرده بود
تفنگ رو بیرون کشید دختر دادی از درد زد
_*فقط نیم ساعت وقت داری بهم بگو بات چیکار کنم*
دختر جیغ بلندی زد و درخاست کمک کرد
+لطفن کمکم کنین کککممممک...
پسر یه گلوله توی سر دختر خالی کرد و این شروع قتل هایی بودن که روز به روز توی شهر بیشتر میشدن
_____________________
🖋ℌ𝒖𝒏
سلام !💜