تولد ارمی💜🎼

تولدمونه... تولد بزرگ تنرین فندوم جهان... تولد کسایی که باید نماد وفاداری رو داشته باشن چون تو شادی ها و ناراحتی کنار ایدلشون بودن و اونا رو حمایت کردن و اونا رو به اوج رسوندن، اونا رو شش هفته پشت سر هم نامبر وان کردن و... 

کسایی که با لبخند پسراشون میخندن و انرژی میگیرن و با ناراحتی و یه قطره اشکی که پسراشون میریزن کلی گریه میکنن، کسایی که کلی دشمن دارن کلی هیت میگیرن و اسیب میبینن اما بازم پسراشون رو با دل و جون حمایت میکنن...

ارمی همیشه پشت بی تی اسه و اونا رو به نوک قلعه میرسونه اگه بخوان سقوط کنن دستشون رو میگیرن و پر قدرت تر ادامه میدن...ما همونایی هستیم که چون رو ایدلمون غیرط داریم و واسشون هر کاری میکنیم بهمون میگن دیوونه، بهمون میگن وحشی،بهمون میگن چند تا بچه دبستانی که تازه خوندن نوشتن یاد گرفتن...اما ما بازم پشت پسرامونیم...

بهمون میگن چرا چند تا پسر کره ای برات انقدر مهمن بهمون میگن عقل نداریم که استینشون میکنیم،میدونید چرا!؟چون بهمون چیزایی رو یاد دادن که هیچ کس بهمون یاد نداد...این همه سال مدرسه رفتیم اما نتونستن بهمون چیزی رو یاد بدن که مهم تر از هر درسی ولی بی تی اس اینا رو تو چند روز بهمون یاد داد،میدونید چی بهمون یاد دادن؟بهمون گفتن خودمون بیشترین ارزش رو دارم،یادمون دادن تلاش کنیم،بهمون گفتن اعتماد به نفس داشته باشیم، بهمون گفتن باطن مهم ترین چیزه، بهمون گفتن همیشه امیدوار باشیم و...

 

ارمی!

به ارمی بودنت افتخار کن! از اینکه راجب علایقت صحبت کنی نترس و با شجاعت اسم دومت ارمی رو به زبون بیار، و به نظر چند نفر که حتی نمیدونن بی تی اس کیه و چی بهمون یاد داده اهمیت نده به درک که بهشون میگن دختر بهشون میگن بی استعداد و....  اینایی که همچین چیزایی میگن چند تا ادم جنسیت زدع ی کورن! این ادما وقتی به درک شدن احتیاج داشتی کجا بودن؟ اونا نبودن ولی بی تی اس بود...اونا با نبودشون کاری کردن که ادمای امثال اینا با وجودشونم نتونستن بکنن...زبانی که بی تی اس باهاش با ما ارتباط برقرار کرد زبان موسیقی^^

 

 

و بدون روزی که تو ارمی شدی روزی بود که بیشتر از هر وقتی نیاز به حمایت شدن داشتی و به بی تی اس پناه بردی، روزی که تو ارمی شدی بی تی اس برای تو دبیو کرد:) 

 

بوراهه ارمی💜

 

تهیونگ رو چطوری از خواب بیدار میکنی... 🍄

 

"𝑇𝐸𝐴 "

 

*"تهیونــگ رو چطــور از خــواب بیــدار میـکنی"*

 

*"𝑆𝑇𝐴𝑅𝑇 "*

•┄┄┄┄┄┄┄┄┄•

 

صبح زود بیدار شده بودی و حوصلت سر رفته بود روی تخت هی اینور اون میشدی تهیونگم ک خوابش خیلی سنگین بودو تکونم نمیخورد گشنتم شده بود رفتی سمت صورت تهیونگ روی گونش ی بوسه گذاشتی ی تکونی خوردو پشتشو کرد بهت تو هم ی اوف کشیدی 

ا/ت:تهیونگ بیدار شو عشقم دلم برات تنگ شده 

ته ی تکونی خوردو روش و کرد بهت رفتی و محکم بغلش کردی جوری که له بشه 

ته:اروم تررر له شدم اهه

ا/ت:ته بیدار شو دیگه گشنمه بدون تو غذا از گلوم پایین نمیره گیر میکنه 

ته:*خندید* پس که پایین نمیره 

ب پشت رو تخت خوابوندتو روت خیمه زد 

ا/ت:چیه میخوای بوسم کنی

ته:*خندید* 

لباشو نزدیک لبت کردو........

صورتتو برگردوندی

ته: الان چی شد 

ا/ت:چیه انتظار داری بوست کنم باید تنبیه شی 

ته:تو میخوای منو تنبیه کنی 

ا/ت:اره 

ته:که میخوای منو تنبیه کنی 

*قلقلکت میده*

ا/ت:ته نکن بسه هر هر هر

ته:تا بوس ندی ولت نمیکنم 

ا/ت:عر قلت کردم باشه باشهه

دوباره لباشو ب لبات نزدیک کرد لباشو گاز گرفتی 

ته:شیطون کاری نکن تنبیهت کنم 

ا/ت:عاشق تنبیهاتم 

ته:ک اینطور چون عاشقشی نمیکنم تا عذاب بکشی

ا/ت: خب نمیخوای بوسم کنی

ته:دوباره گولتو نمیخورم 

ا/ت:بیا دیگه گولت نمیزنم دلم آب شد برای بار سوم لباسو نزدیک صورتت کرد و بوسیدشون بوسه ی فرانسویه صولانی عی و شروع کردین میشه گف بهترین حس دنیا بوسیدن تهیونگه ولی داشتنش ی چیز دیگست

 

#_ "𝑨𝒅𝒎𝒊𝒏 𝑨𝒍𝒕𝒂 "

╭─🌔✨────────

ꪻ @𝑷𝒖𝒓𝒑𝒍𝒆 𝒔𝒖𝒏𝒔𝒆𝒕

🎗BTS TXT

 

جیمین در طول رابطع.. 🔐

 

*"ᴊɪᴍɪɴ ᴘᴀʀᴋ "*↬

 

*جــمــیـن در طــول رابـطه ....»*

 

دوست داره ببرتت بیرون و باهم برید سفر

وقتی عصبانی ای برات کیوت بازی در میاره و میبوستت تا اروم شی

عاشق ایس پک کاکائویه اونم وقتی هر دوتان با یک نی میخورین

وقتی تو حموم حوله میخوای حوله ی خودشو بهت میده

خوشش میاد وقتی تا نصف شب  منتظرش میمونی تا از کمپانی برگرده

دوست داره گردنت رو ببوسه 

خیلی بی ملاحظه س و یه بار وقتی پیش مامان و باباش بودید میبوستت و خودشم بعدش خجالت میکشه

همیشه روت غیرتیه و نمی زاره لباسای باز و مجلسی جاهای نامناسب بپوشی 

دوست داره موهاتو خودش شونه بزنه و برات خرگوشی میبنده

چون بایستت جونگکوکه نمیزاره نزدیکش شی و وقتی میرین پیش پسرا کلی بین پسرا میبوستت و تو هم از خجالت اب

میشی

اکثران با هم میرید پارک و باشگاه ورزشی

از اینکه شب بهش لگد میزنی خوشش میاد

وقتی تو ماشین خواب میبره خیلی اروم رانندگی میکنه تا برسید

 

 

 

*𖠗 ☁ ˖ ་ 𖦆𝖢𝖺𝗇 𝗒𝗈𝗎 𝐤𝐢𝐬𝐬 𝗆𝖾 𝗆𝗈𝗋𝖾?*

    *𝖶𝖾'𝗋𝖾 𝗌𝗈 𝐲𝐨𝐮𝐧𝐠, 𝖻𝗈𝗒*

             *𝖶𝖾 𝖺𝗂𝗇'𝗍 𝗀𝗈𝗍 𝗇𝗈𝗍𝗁𝗂𝗇' 𝗍𝗈 𝐥𝐨𝐬𝐞*

 

 

*‹ ─────•⋅ 𐚤 ⋅•───── ›*

*▾ — #𝗔𝗟𝗧𝗔 ‟ #𝗡𝗔𝗭𝗔𝗡𝗜𝗡 *

*‹ ─────•⋅ 𐚤 ⋅•───── ›*

       *〈 𝑷𝒖𝒓𝒑𝒍𝒆 𝒔𝒖𝒏𝒔𝒆𝒕 〉*

وقتی جلوش روت دست بلند میکنع.... 🔖✨

 

 

*سناریو*🌚✨

 

*وقتی داشتی با خاهر/برادرش دعوا میکردی و جلوش روت دست بلند کرد*🌚✨

 

*نامجون: چطور جرئت کردی جلو مح رو دوص دختر مح دصت بلند کنیییی*🌚✨

 

*جین: یاااا حواست بع کارات باشع*🌚✨

 

*شوگا: الان چع گوهی خوردی!؟*🌚✨

 

*جی هوپ: خجالت بکش هر دوتاتون خجالت بکشین اندازع ی خرسین دعوا میکنین!؟:/*

 

*جیمین: ا/ت بیا بریم من دیگع با این کرع گاو نسبتی ندرم*🌚✨

 

*تهیونگ: بهترع خودت هر چع زود تر ازش عذر خواهی کنی*🌚✨

 

*جونگ کوک: بغلت میکنه و یع سیلی دم گوشش میزنع:/*🌚✨

 

................................................

 

*اصکی: پارع شدن شرتتون*🌚✨

*نظر خا:/*🌚✨ 

 

 

⊙𝘼ᵈᵐ𝙞𝒏 𝑨Yᗪᗩ🌚✨

 

⊗𝐃𝐨ᑎ𝑡 𝓐Տ𝚔𝚢🌚✨

وانشات جین🌙🍃

 

جین روی تختش دراز کشیده بود در حال ور رفتن با مبایلش بود کله بدنشو به رخ کشیده بود

باهم دعوا کرده بودین دلت براش تنگ شده بود

غرورت اجازه نمیداد بری پیشش بهش بگی دلم برات تنگ شده

رفتی دم یخچال یکم شربت برای خودت درست کردی سمت اتاقت رفتی لپ تابتو باز کردی تا فیلم تماشا کنی 

وسطای فیلم رسیده بود نمیدونستی جاهای اسمات داره 

آب میوت از دهنت ریخت بیرون تک سرفه ای کردی از فیلم خارج شدی 

دیگه کم کم نبض پوسیتو حس میکردی تو ذهنت همش جین بود 

از روی تختت بلند شدی که جین روبه روی در اتاقت بود

با چشمای تحریک شدت بهش نگاه کردی 

_داشتی پورن میدیدی؟ 

+نه من میخواستم فیلم ببینم ولی نمیدونستم اسماتم داره

جین بدون هیچ حرف از کنارت رد شد رفت سمت آشپز خونه

همش زول زده بودی به دیکش نبضت بیشتر شده بود دیگه تو فکرت رسیده بود خودتو ارضا کنی

_چرا اونجوری به پایینم زول زدی؟ 

چیزی نگفتی که سمتت اومد 

آب دهنتو قورت دادی 

+جین م..ن

_میدونم تحریک شدی از قیافت معلومه

+فایده ای نداره خودم باید دست به کار بشم

جین دستتو گرفت تو بغل خودش کشوند

_درسته که باهم قهر کردیم ولی این عملیاتو نمیزارم تنهایی انجام بدی

شروع کرد به بوسیدن لبات تا اتاق بردت 

دم گوشت زمزمه کرد

_قول میدم تا بعد از تموم شدن ناله هات باهات آشتی کنم! 

 

[#Admin Rozhi🍰🫐"]

 

[#smut🍰🫐"]

 

_____🍰🫐______

🍓✨ 

وقتی ماه محرم میرین دسته😔😂🌹

 

*سناریو*🌚✨

 

*وقتی ماه محرم با ط تو ایرانع و رفتین به دسته بنگرید(جنبه ی فان داره گایز)*🌚✨

 

*نامجون: ا/ت چر انقد ملت دارن الودگی صوتی درص میکنن*🌚✨

 

*جین: یهو میزنع زیر خندع و همع بش نگا میکنن بدبخ میگرخه و در گوشت میگع چرا دارن این جوری نگام میکنن*🌚✨

 

*شوگا: چرا اهنگایی کع میخونن ایح طوریع :///*🌚✨

 

*جی هوپ: چرا دارن خود زنی میکنن اصکل شدن:/*🌚✨

 

*جیمین: میبینع همه گریع میکنن بدون اینکع چیزی بدونع کارع بقیه رو دنبال میکنع:/*🌚✨

 

*تهیونگ:ا/ت چر همه ست کردن مشکی پوشیدن:/!؟ کشور باهالیع دستع جمعی ست میکنین:/* 🌚✨

 

 

*جونگ کوک: یع تبل گرفتع دستش سعی میکنع باش داینمایت بزنع:\*🌚✨

 

................................................

 

*اصکی: پارع شدن شرتتون*🌚✨

*نظر خا:/*🌚✨ 

 

 

⊙𝘼ᵈᵐ𝙞𝒏 𝑨Yᗪᗩ🌚✨

 

⊗𝐃𝐨ᑎ𝑡 𝓐Տ𝚔𝚢🌚✨

مادر خوانده پارت ششم🙂🍓

حیح:«

مادر خواندع رو اوردم پارت شش:-»

نظر بیمولا....

بدویید ادامع براح پارت جدید:]

ادامه نوشته

یاح یاح دوراهی😔🍃

*دوراهی*🌚✨

 

*نامجون برادر ناتنیت باشه و بهت حس داشته باشه تو عم دوصش داشتع باشی اما تهدید شده باشین که اگع با هم قرار بزارید هر دوتاتون رو میکشن*🌚✨

 

_______________________________

 

*جین اشپزتون باشه و دوصت داشته باشه تو هم دوصش داشته باشی اما خوانوادت مجبورت کنن با یکی دیگه باشی*🌚✨

 

 

................................................

 

*اصکی: پارع شدن شرتتون*🌚✨

*نظر خا:/*🌚✨ 

 

#𝐩𝐮𝐫𝐩𝐥𝐞 𝐬𝐮𝐧 𝐬𝐞𝐭

#𝐚𝐝𝐦𝐢𝐧 𝐚𝐲𝐝𝐚

حاج عاقا نامجون(سم1#) 😔🥂

 

*سم 1#*🌚✨

 

*حاج عاقا نامجون: سلام حاج خانم خوب هستین ماشالله!؟*

*حاج خانم ا/ت: بلع مممنون*

*حاج عاقا نامجون: شکر، حاج خانم حجابت رو درست کن و پیش حاج خانم مریم بشین*

*حاج خانم ا/ت: چشم حاج اقا*

*کمی بعد*

*(چادر ا/ت میمونه زیر پای یکیو میوفته)*

*ح ا نامجون:*حاج خانم حواست کجاست استغفرالله چشمام رو میبندم حاج مریم یع چادر برا ایشون لطف کنید...*

 

*نامجون کمی بعد چشم هایش را باز کرد و ا/ت را دید کع موهایش بیرون است و لباس جذبی پوشیده بود. او مثل لباسع جذب ا/ت جذب چشم هایش شدع بود که ناگهان....*

*امام جمعه مین یونگی: برادرم نگاهت خواهرم حجابت*

*هر دو خجالت زدع شده بودند اما ح ع نامجون معتاد او شدع بود... خوشبختانه ح خ مریم کمی بعد با چادر ببرگشت....*

 

پایان🌚✨

*_حالا همه یع صلوات حاج اقا نامجون پسند بفرستن_*🌚✨

وقتی دلت وسط اهم اهم درد میگیره😐🌙

 

*سناریو*🌚✨

 

*وقتی وسط سکس دلت درد میگیره و گریت میگیره*🌚✨

 

*نامجون: ازت میکشه بیرون بغلت میکنع و موهاتو ناز میکنه🌚✨*

 

*جین: برات چایی گیاهی دم میکنه و برات جوک های بابابزرگی میگه تا دردت رو فراموش کنی*🌚✨

 

*شوگا: میکشتت تو بغلش و محکم بغلت میکنه تا بخوابی*🌚✨

 

*جیهوپ: حرفای امید بخش دم گوشت میزنه تا حالت بهتر شع*🌚✨

 

*جیمین: انقد بوست میکنه که اصن یادت میرع درد چیه*🌚✨

 

*تهیونگ: براید استایل بغلت میکنع و میزارتت تو وان و خودشم میاد پیشت بغلت میکنه*🌚✨

 

*جونگ کوک: زیر دلت رو ماساژ میدع*🌚✨

......................................................

 

*اصکی: پارع شدن شرتتون🌚✨*

*نظر خا:/🌚✨*

 

#𝐩𝐮𝐫𝐩𝐥𝐞 𝐬𝐮𝐧 𝐬𝐞𝐭

#𝐚𝐝𝐦𝐢𝐧 𝐚𝐲𝐝𝐚

وانشات جیهوپ

 

هاعی...

وانشات هوبی

دختر پصری صو برو ادامع

ادامه نوشته

مادر خوانده پارت پنج🙂🍓

بپر ادامع لابلبی

 

 

 

 

 

 

 

ادامه نوشته

های...

سل گایز

میخ رمان مادر خوانده رو اپ کنم...

و سعی موکونم بشتر فعالیت کنم....

وانشات اسمات جیمین

وانشات اسمات جیمین:-✨🐉

باجنبه بپر ادامع✨🐉

ادامه نوشته

ریاکشن بی تی اس وقتی حالت بدع ولی بازم تظاهر میکنی کع خوبی

*س‍‌ن‍‌ـ‌ا‍ری‍‍‌ــ‌و*✨🐉

 

*ཫوقتی حالت خیلی بده و بازم تظاهـر میکنی که خوبی:)*

 

 

*نامجـو‍نꕺ چاگـیا چیشدهـ بیا پیشمـ*

 

*جیـنꕺات خیلی حالت داغونه انقدر نگو که خوبی من میتونم بهت کمک کنم!*

 

*جیهـ‍‌و‍پꕺ اگه حالت خوبه پس چرا تموم روز رو میخوابی!!*

 

*ش‍‌و‍گـاꕺاز تظاهر کردن خسته نشودی:)*

 

*جی‍‌م‍‌ینꕺ میدونم که حالت بده پس بیا تو بغلم بزار ارومت کنم حداقل نیمی از این خستگیتو از بین ببرم*

 

*و‍یꕺبیبی میدونم داری چی میکشی ولی بدون که یه روزی همه اینا خستگی و روز های تکراری تموم میشه(امیدوارم:)*

 

*ک‍‌و‍کꕺ اتـ بسه دیگه انقدر تظاهر نکن هنوز من هستم و تااخر پیشتم پس توضیح بده چرا حالت بده*

 

*『✨🐉』*

➻𝓐𝓭𝓶𝓲𝓷 𝓐𝓷𝓳𝓲𝔂

➻𝓖𝓸 𝓽𝓸 𝓯𝓾𝓬𝓴 𝓜𝓲𝓻𝓲 𝓑𝓪𝓫𝔂

ریاکشن بی تی اس وقتی برا بار دهم هندزفریت رو خراب میکنی✨🐉

*س‍‌ن‍‌ـ‌ا‍ری‍‍‌ــ‌و*✨🐉

 

*ཫاگه بر بار دهم هنذفری تو خراب کنی:/*

*(منماااا:)*

 

 

*نامجـو‍نꕺات من نمیدونم چی بگم مگه چه بلایی سر هنذفری ها میاری که به این روز افتادن:|||*

 

*جیـنꕺبه خدا هنذفری گوشی منو هم گرفتی بردی خراب کردی دیگه ندارم:}*

 

*جیهـ‍‌و‍پꕺباهاشون کشتی میگیری:/*

 

*ش‍‌و‍گـاꕺاین بار دهممهه که هنذفری خراب میکننیی بچچ من دیگه پول ندارم بدم بری بخریی :|*

 

*جی‍‌م‍‌ینꕺمن چیکار کردم که باتو ازدواج کردم برام توضیح بدید دقیقا چه غلطی خوردم:/*

 

*و‍یꕺخودت پول داری برو بخر:)*

 

*ک‍‌و‍کꕺمن این همه هنذفری خراب نکردم که تو کردی:|*

 

➻𝓐𝓭𝓶𝓲𝓷 𝓐𝓷𝓳𝓲𝔂✨🐉

➻𝓖𝓸 𝓽𝓸 𝓯𝓾𝓬𝓴 𝓜𝓲𝓻𝓲 𝓑𝓪𝓫𝔂✨🐉

وانشات هوپی💧

  

*๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑✨🌶️*

```j-hop```

 

 

با عصبانیت و قدم های کوتاه که به سختی برداشته میشدن ، وارد اتاق شد و درو محکم به هم کوبید

در رو قفل کرد و آروم روی کاناپه ی گوشه ی اتاق نشست..

عصبی نفس میکشید که باعث شد شکمش کمی درد بگیره..دسته ی کاناپه رو فشار داد و نفس های عمیق میکشید تا حالش بهتر بشه

پشت در هوسوکی ایستاده که با تعجب به رفتارای یهوییه ا/ت فکر میکنه

آروم چند تقه به در زد

-ا/ت؟..چیزی شده؟

هیچ جوابی نشنید و این یعنی از موضوعی حسابی پره

-باتوعما..میگم بگو چیشده؟

صدای آرومش رو میشنید ولی نمیتونست بفهمه چی میگه

-خانومی..مگه من با شما نیستم؟

+برو گمشو حوصلتو ندارم

با چشمای گشاد و گیج نگاهی به در بسته انداخت

-اخه چرا؟ مگه چیکار کردم؟ خو حرف بزن منم بفهمم..

+اوللل که با اون دکتره هی لاسسس میزنیییی..دوممم اینکههه همش به فکررر بچه ایییی

-یاااا من کجا با دکتر لاس زدممم

از کاناپه بلند شد و ادا درآورد

+اوه خانوم دکتر امروز خیلی شاداب ترین..حال کوچولومون خوبه؟ بخاطر شماست که بچمون سالمه...یعنی وقتی به دنیا بیاد شمارو به یاد میاره؟ ور ور ورررر هی زر زر زرررررررر

لباشو محکم بهم فشار میداد تا صدای خندش بلند شه که یه وقت عصبانیت ا/ت بیشتر شه

-یاا مسخره اون زن پنجاه سالشه..همسن مامانمه

+هرچییی و هستتت..مهم اینه جنس مونثه

لگدی به در زد که ا/ت از ترس تو جاش پرید

-باز کن این درو

+هوسوک ترسیدممم

تازه فهمید که چیکار کرده و دو دستی درو چسبید

-ببخشید ببخشیددد..لطفا درو باز کن عزیزم

پشت چشمی نازک کرد و قفل درو باز کرد

دوباره رو کاناپه نشست و پاهاشو روش دراز کرد

هوسوک با نگرانی خودش رو به ا/ت رسوند و موهاش رو نوازش کرد

-خیلی ترسیدی؟ هوم؟

سرش رو عقب برد: خوبم

-یاا بس کن دیگ..لوس نشو

+نمیخوام

روی زمین کنار پاش نشست و سرشو رو پاهای ا/ت گذاشت

-چیکار کنم ک دیگ قهر نباشی؟

+وقتی من قهرم با هیچ روشی نمیتونی راضیم کنی ک آشتی کنم

متفکر لباشو بیرون داد

-حتی اگه لواشک بخرم؟

با حرف هوسوک ، با حرص ضربه ای به سرش زد

+دفعه آخرت باشه دست رو نقطه ضعف من میذاریاااا

خنده ی بلندی کرد و دست ا/ت رو گرفت

-خو تحمل ندارم باهام قهر باشی..بعدشم میترسم چشمات چپ شه

+یعنی چی؟

-اخه وقتی قهری فقط چشم غره میری

دستشو بلند کرد تا دوباره بزنتش ولی هوسوک محکم دستاشو نگه داشته بود

+دستمووو ولل کنن..ولل کننن..ول کن بهت میگم چپ چیههه..

-عشقم خونسردیتو حفظ کن..شوخی کردم..بخدا هنوز جای کتکای قبلیت درد میکنه

+اهوممم حقته..

بوسه ایی پشت دست ا/ت گذاشت

-باشه..حقمه ولی نکن چون دستای خوشگلت درد میگیره

-لطف بزرگی میکنین شاهزاده ی هفت دریا

تابی به گردنش داد: پامو ببوس

و بعد دوتایی باهم خندیدن..

ولی ا/ت وسط خندیدن یاد چیزی افتاد که دوباره حالش رو دگرگون کرد..

با ناراحتی به ی گوشه خیره شد...

تکونی به دست ا/ت داد

-چیشده؟ باز رفتی ک تو فکر

+یه چیزی بپرسم هوسوک؟

کمی اون پا و این پا کرد 

با حرف ا/ت ، چشماش به حدی گشاد شد که دیگ چشماش داشت از حدقه درمیومد و بعدش تک خنده ایی با بهت کرد

دستشو رو شکم برآمده ی ا/ت گذاشت

+واخعنی؟

لبخند نرمی زد: اهوم واخعنی..

-جانم

از جاش بلند شد..خوب میدونست هوسوک رو این چیزا خیلی خیلی حساسه

-باشه باشه..لطفا تو خونه بالا نیار ا/ت..بخاطر اینکه بد ویاری هر گوشه ی خونه یه سطل زبانه گذاشتم که راحت هر جا حالت بد شد توشون بالا بیاری

میدونست الان ا/ت لج داره و هرچیزی ک هوسوک بدش میادو میگه برای همین بحثو ادامه نداد

یه حوله از تو کجد برداشت و به طرف حموم رفت که ا/ت هم باهاش راه افتاد

-میدونم نیاز داری..منم دارم ولی تاریخ زایمانت نزدیکه برای بچه خوب نیست

اخم وحشتناکی کرد و محکم پای هوسوک رو لگد زد

+بیشعوورر کی خواست واسه اون بیاددد؟ میخوام خودم بشورمت ک کمتر بو سگ مرده بدی

-آی..آخخ..وایی.. میگن زنا تو حاملگی نحیف میشن تورا اینقد قوی شدی؟

هوسوک رو داخل حموم هل داد

چند قطره آب تو صورتش پاچید

و دوباره مشغول کیسه کشیدنش شد

+چرا بوده

+تمرکزمو بهم نریز..

کیسه رو کف حموم انداخت و شامپو رو ، روی سر هوسوک خالی کرد

-همین کارارو میکنی ک مصرف شامپومون از مصرف گازمون بیشتره

قشنگ موهاشو چنگ میزد و هی گردنشو عقب جلو میکرد

-آییی ا/تتتتتت

+چیهه چیشدد

کاسه رو از زمین برداشت و توش آب ریخت و تو صورت هوسوک خالی کرد

به زور لای چشماشو باز کرد و به صورت خندون ا/ت خیره شد

+چشمات قرمز شده

از جاش بلند شد

و بعد از حموم بیرون رفت

کمرش درد میکرد و شکمش دیگ درحال ترکیدن بود و فکر میکرد قبل از اینکه بچه بیاد بیرون ، خودش منفجر میشه

لباسای هوسوک روی زمین افتاده بود..به سختی خم شد تا بگیرتشون که همون لحظه درد زیادی رو دلش حس کرد

جوری که حتی نمیتونست نفس بکشه

+هوسوکاااااااا

جلوی آینه مشغول خشک کردن موهاش بود که با صدای جیغ ا/ت ، برای یه لحظه قلبش لرزید

با ترس و عجله از حموم بیرون زد و با ا/ت روبه رو شد که بی حال رو زمین افتاده و شکمش رو داره

با یه دست فرمون رو داشت و دست دیگرش تو مشتای پردرد ا/ت بود..

صورتش عرق کرده بود و داشت بیهوش میشد

سرعتش رو بیشتر کرد و نگاهش هی بین جاده و ا/ت در گردش بود

بعد از چندمین صدای نامجون تو ماشین پیچید

~باشه باشه زود خودمو میرسونم

-صبر کن خانومی..یکم طاقت بیار ، الان میرسیمم

=======================

توی راهرو راه میرفت و از استرس پوست لباشو میکند...سروصدای زیادی تو راهرو پیچید که فهمید پسرا اومدن

جیمین جلو رفت و هوسوک رو بغل کرد

*یا هیونگ اینقدر ناراحت نباش..چیزی نمیشه ، فقط یه زایمان سادست..بیهوشش میکنن ، چیزی نمیفهمه

جین با حرف تهیونگ بلند زد زیر خنده که نگاه پرستارا روش ثابت شد

با خجالت پشت یونگی قایم شد..

~نگران نباش هوسوک..باید خوشحال باشی که دخترت داره به دنیا میاد..مگه همش منتظر این نبودی؟

-بودم..ولی ، نگران ا/تم..کابوس شباش شده بود این زایمان کوفتی..جاش نیستم و نمیفهمم چه دردی میکشه ولی درد کشیدنش نابودم میکنه

*هیونگ ...هرچقدرم درد بکشه بازم براش مهم نی..چون برای بچشه این درد..و خب براش لذتبخشه

با کلکل های تهیونگ و جیمین خندید 

نیم ساعت بعد.....

-ممنونم

اول از همه متوجه ی فرشته ی کوچوله ایی شدن که تو بغل پرستار بود

فکرشم نمیکرد که یه بچه بتونه اینقدر کوچیک باشه

همشون دور هم جمع شده بودن و با خوشحالی بهش نگاه میکردن

بیهوش روی تخت افتاده بود..پیشونیشو آروم بوسید و به صورت غرق خوابش خیره شد

دستشو بالا گرفت و لبخند خرگوشی ایی زد

نفر بعدی یونگی بود ک دستشو بالا برد: منم افتخار میدم و بهش فحش یاد میدم

با حرف یونگی خندید و سری تکون داد

با این حرف هوسوک ، همه دستشونو و جین هم پاشو پایین آورد و به درو دیوار خیره شدن

باهم زدن زیره خنده و دوباره محو اون فرشته کوچولو شدن

======================

 

*♆๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑♆*

 

*𝚜𝚔𝚒 𝚗𝚘 𝚊𝚗𝚍 𝚛𝚒𝚖𝚘𝚟྅⚚*

*𝙰𝚍𝚖𝚒𝚗 𝚊𝚗𝚓𝚒𝚢྅⚚*

وقتی میگی باهام میای حموم چون... 🍂

*سناریو*

 

 

وقتی میگی من دیروز تو حموم سوسک دیدم پس میشه باهام بیای حموم تا نترسم؟🧡🍁

 

 

نامجون: اگه کار نداشتم باشه🧡🍁

 

جین: خب شاید دیگه تو حموم سوسک نباشه پس براچی بیام؟🧡🍁

 

یونگی: کی میخای بری حموم اصن؟🧡🍁

 

جیهوپ: سوسک ترس نداره ولی باشه🧡🍁

 

 

جیمین: حتی برا اینکه اون سوسکه بدنتو نبینه میام🧡🍁

 

 

تهیونگ:اوهوم میام🧡🍁

 

 

کوک: بل چرا ک ن🧡🍁

 

 

# α∂мιη ʝк

وقتی اشتباهی قرص تحرک جنسی میخوری🍆✨

سناریو

 

 

وقتی اشتباهی به جای قرص کمر درد محرک جنسی میخوری ولی چون دیروز سکس داشتین دیگه نمیتونی

 

 

 

نامجون:یعنی من الان باید چیکار کنم(راست میگه بچه💊✨

 

 

 

جین:بیا برات سوپ درست کنم بخور اثرش میپره💊✨

 

 

 

یونگی:ولی اگه کاری نکنم اذیت میشی💊✨

 

 

 

جی هوپ:میخوای بریم پیاده روی💊✨

 

 

 

 

جیمین:حالا مشکلی نیست یه بار دیگه💊✨

 

 

 

 

تهیونگ:خب ما که یه روز درمیون داریم حالا یه شب اضافه💊✨

 

 

 

جونگ کوک:حالا یه ارومش که مشکلی نداره💊✨

وقتی باهم میرید بیرون قدم بزنید💚🌿

وقتی میرید بیرون قدم بزنید💚🌿

 

نامجون: همش نگاهت میکنه💚🌿

 

جین: بهت تو راه یاد میده چگونه زیبا باشیم😂💚🌿

 

یونگی: باهات صحبت میکنه💚🌿

 

جیهوپ: دستتو میگیره تا ازش جدا نشی💚🌿

 

جیمین: همش بهت میگه تو خیلی کیوتی💚🌿

 

تهیونگ: در مورد کارایی ک دوس داری باهات حرف میزنه💚🌿

 

کوک: ازت میپرسه آیا شیرموز دوس داری؟💚🌿 

 

 

وانشات کوکی🥢✨

𝙗𝙮 :𝙥𝙖𝙧𝙞𝙨𝙖

*نویسنده : کاراموز اتحاد چنل*

 

صبح مثل همیشه بیدارشد یکم زودتر ب هر حال باید میرفت سرکار نمیشه گف کارش رو دوس نداره ولی خب هر کاری سختی خودش رو داره. 

 

داشت ب صورتش نگاه میکرد همیشه سعی میکرد زود بیدار شه تا بتونه قیافه ی غرق ارامش دوس پسرش رو ببینه. دماغی کوچک متناسب با صورتش لبی کشیده ، گوشتی و صورتی، چشم هایی بادومی موهای مشکی پایین تر رف پوستی سفید کم کم داش منحرف میشد و فکر هایی میکرد 

_(تو دلش) خو مگ چیه کل دنیا درباره ی جونگ کوک فکر های کثیف میکردن چرا من انجامش ندم چون دوس پسرم هس مسخرس

چشماش رو بست سعی کرد ب خوابه ولی نتونست پس بلند شد مثل همیشه ی پیراهن اور سایز سفید رو از لباسای جونگ کوک برداش ، یاد اولین باری ک لباسای اونو پوشید اوفتاد. 

(بعد اولین رابطشون چون لباسی تو خونه ی کوک نداش اونو پوشیده بود اولش کوک بهش نداد ولی وقتی اون رف حموم از کمدش برداشت وقتی اونو دید قیافش شبیه منگل ها شده بود) 

با یاد اون خاطره لبخند زد. رفت و پرده رو کشید جونگ کوک تا اون لحظه ب سمت پنجره بود ولی اون پرده رو کشید روشو برگردوند خنده ای کرد و پرید رو تخت اونقدر بالا پایین کرد تا کوک صداش دراومد.

کوک=یااااااااا بسه چته اوله صبح بزار بخوابم

_بلند شو دیر میشه بدووووو

خب معلومه بلند نمیشه مستر پس رفت و روش نشست و همینجوری بوسش کرد تا کوک بغلش کرد 

کوک_یا بازم لباس من

_(لب و لوچش رو اویزون کرد) بهم نمی یاد الان درش میارم

تا رفت از روش بلند بشه کوک اونو انداخت رو تخت روش خیمه زد

کوک=من همچین حرفی زدم

_اما معنی اونو میداد 

کوک=ببخش 

_هوم باش حالا از روم بلند میشی میری دست و صورتت رو میشوری و میای صبحونه

کوک گونه ی دختر زندگیش رو بوسید و از روش بلند شد

کوک=فکر نکن از دسم در رفتی 

_هرهرهرهر خندیدم اقای بامزه

کوک=من اقای بامزه نیسم من فانی مستر هسم

_خوبه حداقل دو کلمه اینگلیسی بلدی

کوک=هی هی هی اروم تر وایسا ما هم بیایم

_باش برو دیگ

کوک=اوک

رف پایین ی 20 دقیقه میشد کوک بالا بود اونم پنکیک مخصوصش رو پخته بود میخواست بره بالا ک یکی دسش رو دور کمرش انداخت

_ایییییییی خیلی بدی بدددددد ترسیدم چته دیوانه ی زنجیره ای

کوک=مثلا خواستم عاشقانه باش تازه ب من چ تو ترسو هسی

_ببخشید زد حال زدم

دست کوک گرف گذاشت رو کمرش گذاشت تو چشماش نگاه کرد کوتاه بوسید ی بوس سطحی ولی انگار جونگ کوک راضی نبود شروع کرد ب عمیق بوسیدن لب دختر مورد علاقش لبش طعم نوتلا می داد ب بل هم مک میزدن صدای لبشون اونقدر بلند بود ک قطعا تو کل خونه ب اون بزرگی اکو میشد وحشیانه همو میبوسیدن انگار اخرین بار باشه کوک زبونشو داخل دهن دختره کرد دختره نذاش کوک دهنش رو بچشه زبون کوک رو بین دو دهنش گرفت و مکید کوک دلش طمع دهنش رو میخواس شاید دیشب طعمش رو چشیده باشه اما الان بیشتر میخواس لب دخترک رو گاز زد و دختر لبش از روی زبون کوک کنار رفت و ی ناله کرد کوک فرصت رو غنیمت شمرد رو رفت کل اون حفره ی خیس شکلاتی رو چشید تا زره ی اخر نفسشون همو بوسیدن وقتی دیگ تموم شد پیشونیشون رو بهم چسبوندن

کوک=تا ب حال اشپز خونه ی خونمون رو امتحان کردیم

با خجالت خندید و گف_ن ولی داخل اشپز خونه ی خوابگاه شما انجامش دادیم قطعا جین اگ بفهمه هردومون رو جر میده

کوک=کی گفته قراره بفهمه حالا ک امتحان نکردیم بزار ی نوع جدید انجامش بدین نظرت

_خب خوبه ولی صبحونه چی

کوک=اگ بگم میخوام صبحونه هم موقع انجام دادنش بخوریم چی قبوله

_چ جوری میدونی تو کلی شکل الان تو ذهنته مطمئنم

کوک=شروع میکنیم خانم جئون بفرمایید بالای میز

خنده ب خجلی کرد رف رو میز و دراز کشید_بفرمایید اقای جئون جونگ کوک من کاملا در اختیار شما هستم

بازم بوسه ی صدا داری شروع کردند کوک پیراهن مردونه رو از تن دختر دراورد و اونم تنهاشلوار کوک رو دستش رو روی پوسی دختر کشید و ماساژ داد دختر از لذت دم صبحی نتونست ن جواب بوسه ی کوک رو بده ن ناله کنه کوک بعد مالش انگشت وسطش رو کرد داخل دختر در همین حین بوسه رو قطع کرد تا صدای بهشتی دختر رو بشنوه دختر تا حد توانش ناله میکرد خیس بود خیس تر شده بود ب همین ترتیب انگشتاش رو تکون داد و جایی برای خودش باز کرد اونقدر عمیق نمی زد تا دختر حتی ب حس خالی شد برسه چون نقشه یی برای دختر مورد علاقش داش دستش رو از داخل دختر ورداش و رفت و دم گوشش جوری حرف زد تا دختر هم مورمورش بشه هم بلرزه موفق هم شد

کوک=لعنتی فاکی ی چیزی بگو چرااا چرااااا انقدر تنگ و داغی چرا باید با هر بار دیدیت دلم بخوادت دلم میخواد حل شم داخت حتی با کردنت هم بازم کمه برام چرا 

دختر با درد زیر شکمش خندید و گف_ب من چ خب دست خودم بود کاری میکردم گشاد بمونیم خنک خوبه

خندید تو چشماش نگاه کرد

کوک=ن همین خوبه البته نیازی ب اینا هم نیس همین ک هسی عالی هس نیازی ب رابطه هم نی ولی وقتی ناله بهشتیت رو میشنوم نمی تونم تحمل کنم

از بغل سر دختر نوتلا رو برداش با انگشتش روی پایین تنه ی دختر کشید دختر از سرما و لذتش لرزید کوک بدون اینکه ارتباط چشماش رو با صورت دختره قطع کنه سرش رو لای پای دختر برد اولین مک و محکمترین مکش زندگیش رو ب پوسی دختر زد دختر از لذتش کمرش رو تا حد امکان بالا داد ناله ی از ته حنجرش کشید کوک با لیسیدن کل نوتلا رو پاک کرد ایندفعه شلوارش رو دراورد رو دیکش نوتلا ریخت و با اون روی پوسی دختر کشید ایندفعه هر دو با هم ناله کردن کوک بازم با تمام لیسید و مکید تا اینکه دختر کام کرد اونو همراه نوتلای باقی مونده خورد ایندفعه مربای البالو ک مربای موردعلاقه ی هردوشون بود رو برداش ریخت روی بدن دختر و شروع ب لیسیدن و مکیدن سینه و نوک سینه ی دختر و کلش رو پاک کرد رف سراغ لبش و اونو مکید و زبون زد میخواست دیکش رو داخل دختر بکنه ک دختر اجازه نداد بوسه رو قطع کرد و پرسید

کوک=چی شده اگ نمی خوای ادامه نمیدیم

خندید گف_ ن مگ تو صبحونه نخوردی گشنمه 

و ب دیک کوک اشاره کرد دختر اجازه حرف بزن ب کوک رو نداد روی دیکش دست کشید محکم فشارد داد کوک ناله ی غلیظی کرد و سرش رو روی سینه دختر گذاشت دختر هم از شل شدن کوک استفاده کرد و اون ب بجای خودش رو میز گذاشت عسل رو ورداشت روی نوک سینه های سرخ کوک ریخت همونایی ک ب خاطرش کلی فکر کثیف از کوک کرده بود البته این کثیف تر و لذت بخش تر بود شروع ب گاز گرفتن مکیدن کرد رفت سراغ نوتلا ازش میخواست مثل کوک از نوتلا شیرین و شکلاتی استفاده کنه با این تفاوت ک دیک کوک رو کرد داخل شیشه و شروع ب تکون دادن سرش کرد کوک از لذت سردی نوتلا داغی دهن فاکی دختر دیک نمی تونست ناله کنه حنجرش گرفته بود اون دختر میتونست فقط با ی حرکت اونو برای سکس و پرشدن دیکش اماده کنه و جوری بهش لذت فراموش نشدنیی رو بده نزدیک خالی شدنش بود و باینکه داشت خفه میشد سعی کرد بیشترین لذت رو بده تموم شد بلاخره کامش رو قورت داد هردو نفس میزدن و خسته بودن ولی هنوز بقیه کار مونده بود باید با هم یکی میشدن پس کوک جاشون رو عوض کرد و روی دختر خیمه زد ب اندازه کافی گشاد شده بود چون میدونس دختر ازش میخواد سریع تر داخلش بکنه تا کم کم درد رو حس نکنه یک دفعه حس کنه البته حق با اون بود با ی حرکت داخل دختر شد دختر با رابطه ی های هروزه بازم تنگ بود و برای کوک جدید دختر جیغی از درد وحشتناک پایین تنش ک تا زیر شکمش میرسید کشید و کوک ناله فاکی از لذت تنگی و داغی اون سوراخ لعنتی کرد با اینک میخواست اونقدر داخل دختر بکوبه ولی دختر مهم تر بود زیر دلش ماساژ داد اشک دختر مثل رود جاری شد نمی تونست هر چیزی رو میتونست تحمل کنه ولی گریه و دردی ک خودش ب عشقش داد حتی اگه ی ثانیه هم باشه قلبش درد میگیره خواست درش بیاره ک دختر گریش کمتر شد و پاهاش رو محکم دور کمر کوک گره زد 

_همیشه همینه درد ولی لذت هم داره پس انقدر خودت رو سرزنش نکن

قطره اشکی از چشم کوک روی گونه دختر افتاد

کوک=نمی تونم هققققق ببخشید

_واقعا اگ ب خاطر تو باشه جون من برات میدم بدون پشیمونی پس گریه نکن همونطور ک تو از گریه و درد من ناراحت میشی منم همین من از درد قلبت و گریه ناراحت میشم

کوک سرش رو تکون داد و اشکش رو پاک کرد خودش رو داخل دختر کوبید و با ناله ی دختر مواجه شد البته حق داش از رابطه های زیادی با هم داشتن معلومه نقطه ی لذت دخترک رو میدونست کوبید و کوبید و با هر کوبیدن ناله ی بهشتی دختر و ناله ی فاکی کوک در میومد اخرین دقایق حس کردن پسر داخلش بود پس کمی خودش رو بلند کرد و دم گوشش گف 

_میخوام تا ته داخلم فرو برین میخوام اون دیک کینک سایزت تا ته داخلم باشه

کوک سر دختر رو گرف بوسید و همنجوری ک دختر گفت تا ته وارد کرد جوری ک توپک هاشم داخل سوراخ دختر فرو رفت با همون ضربه ی اول دختر کام کرد و کوک با چند ضربه ی عمیق کام کرد با تمام خستگی ک داشت خودش رو از داخل دختر بیرون کشید و بغل دختر اوفتاد بغلش کرد بدون هیچ حرفی از خستگی شدید بازم خوابیدن شاید اگ چند ساعت دیگ بلند بشن بفهمن چی کار کردن و ب میس کال هاشون جواب بدن شایدم همون اول با هم دوش عاشقانه بگیرن و تلافی حرف هایی عاشقانه ای ک نتونستن ب هم بزنن رو بهم بگن

 

 

 

وانشات کوک

𝙗𝙮 :𝙝𝙤𝙣

*نویسنده : کاراموز اتحاد چنل*

____________________________

سمت دختر رفتو موهاشو توی دستش گرفت 

_*کجا میری کوچولو*

+باهام چیکار داری ولم کن

پسر عصبی بنظر میرسید چشم غره ای به دختر قد کوتاه جلوش گرفت 

_*چرا همتون اینجوری رفتار میکنین تهش که قراره بمیرین فرقی نداره الان بمیری یا دوسال دیگ*

با این حرف دختر زانو زدو سرشو پایین انداخت شروع به گریه کرد

+ازم چی میخای هر چی میخایو بهت میدم 

نگاهی به ساعت مچیش انداخت و دوباره نگاه دختر کرد 

_*ببین بچه خیلی تایم ندارم فقط دوساعت میتونم اینجا باشم*

دست دخترو گرفتو کشید سمت خودش 

_*سایزتو دوست دارم*

دختر نگاهای معصومی داشت ولی اینا تاثیری روی جانگکوک قاتل روانی تازه وارد نداشت

بالای لباسش رو گرفتو از بالا تا پایینش رو پاره کرد لب پایینش رو گاز گرفتو با دقت به دختر نگاه کرد 

+تو کی هستی چرا با من اینکارو میکنی؟

کمربندشو باز کردو دستای ناتوان دخترو به دسته های مبل بست و شلوارشو از پاهاش در اورد تفنگش رو برداشتو خشابشو کشید به بالای سرش شلیک کرد این باعث شد دختر ساکت بشه انگشتش رو به سر تفنگش زد سر تفنگ بخاطر گلوله ای که شلیک کرده بود داغ تر از چیزی بود که تصورشو میکرد

_*اینو دوس داری*

با خنده های بلند جانگکوک اشک توی چشمای دختر جمع شد معلوم نبود چه اتفاقی داره میوفته این پسر چطوری تونسته بیاد توی خونشون 

پسر تفنگشو به پوسی دختر زد دختر ناله ای بلندی از درد کشید

جانگکوک بدون توجه به داد های دختر تفنگش رو وارد دختر کرد سریع تکونشون داد 

+بس کن ازت خاهش میکنم 

جانگکوک سرش رو کج کردو نگاه دختر کرد 

_*بیا یه کاری کنیم*

خشاب رو کشید 

_*از الان اگ حرفی بزنی بیچاره شدی*

جانگ کوک دستکش های چرمش رو پوشید و به اشپز خونه رفت دستش رو روی کابینت ها کشید چاقوی تیزی برداشت چرخید نگاه دختر کرد

_*دالی!*

قدم جانگکوک وحشت به دل دختر مینداخت اما هیچ حرف و ریکشنی نشون نمیداد

چاقو رو اروم روی بدن سفید دختر کشید لبخندی زد و صورتش رو نزدیک صورت دختر اورد

_*میخام یه یادگاری روت بجا بزارم*

چاقو رو فشار داد و کلمه"jk"رو روی پوستش حک کرد 

داد های دختر اتاق رو پر کرده بود

تفنگ رو بیرون کشید دختر دادی از درد زد 

_*فقط نیم ساعت وقت داری بهم بگو بات چیکار کنم*

دختر جیغ بلندی زد و درخاست کمک کرد

+لطفن کمکم کنین کککممممک...

پسر یه گلوله توی سر دختر خالی کرد و این شروع قتل هایی بودن که روز به روز توی شهر بیشتر میشدن

_____________________

🖋ℌ𝒖𝒏

هیم...

گایززز

وب کلی بازدید دارع اما کل نظرات حتی سی تام نمیشع:/

نموصا یکم گشادی رو بزارید کنار به مولا یه نظر دادن سخ نی:/

 

راسی!

نویسندع به شدت پذیرفته میشع....زیر پست ثابت یا همین پست یع نام کاربری و رمز بدین^^

 

ترجمه و لیرینک PTD

 

برو ادامه لاوم

ادامه نوشته

سناریو از هوپی🍂

𝘑𝘩𝘰𝘱𝘦 & 𝘨𝘪𝘳𝘭

𝘙𝘰𝘮𝘢𝘯𝘵𝘪𝘤 𝘎𝘢𝘯𝘦𝘳

𝘉𝘳𝘪𝘭𝘭𝘪𝘢𝘯𝘵𝘭 𝘗𝘳𝘪𝘯𝘤𝘦

𝘞𝘳𝘪𝘵𝘵𝘦𝘯 𝘣𝘺 𝘎𝘰𝘎𝘰

ꉣ꒤ꋪꉣ꒒ꏂ ꇙ꒤ꋊ ꇙꏂ꓄ (ꄲꋊ🪞ꅐꁝꋬ꓄ꇙꋬꉣꉣ) 

┗━━━━ • ✿ • ━━━━┛

کنار جیهوپ نشستم و به صورت براقش خیره شدم.

نمیدونم چرا بین این همه زیبایی انعکاس درخشان اون بود که همیشه به چشمم میومد

حس میکردم خوش شانس ترین دختر روی زمینم که اون رو کنار خودم دارم

خیره شدنم ب اون پرنس درخشان تا وقتی طول کشید که دستاشو جلوی صورتم تکون داد و منو از محو بودن کشید بیرون

+بیبی؟

+دو ساعته دارم صدات میکنم

_چ..چی؟

_دو ساعت؟!

_برو هوپی برو عمتو گول بزن

خندید و دستامو بین دوتا دستای گرمش گرفت

+به چی داشتی فکر میکردی

_ب اینکه چقدر خوش شانسم

+چطور؟

_چون تو پیشمی

لبخند شیرینی ب روش زدم

قیافشو جوری کرد که انگار با این حرفم و لبخندم دلش ضعف رفت

+حرفت قلبمو نوازش کرد بیبی

هر دومون بهم لبخند زدیم

نگاهمو از روش برداشتم و سرمو رو شونش گذاشتم.

#بیو، هوصوک🍃

I'm not cruel or insensitive , When my trust was broken for the thousandth.

 

 

نه بی رحمم نه بی احساس ، فقط برای هزارمین بار اعتمادم شکسته شد.

 

┎─────────────

    🌔✨ ⁞ purpel sun set

وانشات نامی✨🎼

Name : Good girl 

 

Couple : Namjoon & Y/n 

 

Ganer : Smut 

 

Write : Namkyu 

 

┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈❅Scenario❅

 

_٬بهت گفتم که حق نداری به بار بیای! چرا بهم گوش نکردی بیبی گرل؟

نامجون با صدای بمش زمزمه کرد و همزمان دستش رو به لباس دختر مقابلش رسوند.

اصلا به نظر نمیرسید که دختر از کارش پشیمون باشه چون اون فقط توجه ددیش رو میخواست و حاضر بود به خاطرش هر کاری بکنه.

 

-بگو که دوباره انجامش نمیدی بیبی گرل!

 

دست هاش به آرومی شلوار جین دختر رو به پایین هل دادن و چنگ وحشیانه‌ای به باسنش زد. صدای ناله‌ش رو شنید ولی جوابی که میخواست رو نگرفته بود. ʿ

 

+ اگه بهم بی توجهی کنی تا ابد انجامش میدم و به حرفت گوش نمیدم. 

دختر از بین دندون هاش غرید و سعی کرد دستش رو از طناب ها آزاد کنه ولی نیشخند نامجون بهش فهموند که امکان نداره. دست های مرد مقابلش از لباس زیرش رد شد و به عضوش رسید. 

 

- پس باید مثل قبلا بهت بفهمونم که باید دختر خوب ددی باشی؟ نه؟ توهم همینو میخواستی درست میگم بیبی گرل؟!

 

نامجون بدون هیچ اطلاعی انگشتش رو واردش کرد و شروع به تکون دادن کرد 

با وارد شدن انگشت نامجون دختر ناله ریزی کرد....

+عاح.......

_حالا زوده واسه ناله کردن بیبی گرل ددی هنوز کارشو شروع نکرده!  

 

┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈❅

#Scenario |#Namjoon |#Namkyu

وانشات ویمین

 

Name : Too night 

 

Couple : Vimin

 

Ganer : Smut ، Romance 

 

Write : Namkyu 

 

┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈❅Scenario❅

 

_محکمتر ته...آهههه لطفا بیشتر!

 

جیمین همون‌طور که جلوی اینه خم شده بود و با چشمایی که از شدت شهوت حالت خماری به خودشون گرفته بودن نالید و به انعکاس بدنشون جلوی آینه خیره شد.

 

تهیونگ، اسپنک محکمی به لپ سفید و نرم باسنش زد و از پشت خودش رو بیشتر بهش چسبوند و با این کار تمام عضوش رو داخلش کوبوند...با لحن خشداری کنار گوشش زمزمه کرد.

 

_داری...دیوونم می‌کنی بچه!

_آههه...فاک خیلی بزرگی.

 

جیمین با قوسی که به بدنش داد ناله کشداری کرد و فاک...حس میکرد این تازه اول شبشونه و کیم تهیونگ قرار نیست حالاحالاها رهاش کنه!

تهیونگ برای ثانیه‌ای به چشم‌های سیاهش چشم دوخت و حس کرد روی قلبش مایعی داغ سر ریز شد و تا معده‌اش رو آب جوش ریختن! پلک زد و یکی از دست‌هاش رو روی مشت شل شده‌ی جیمین گذاشت

 

- مثل اون هرزه های توی باز رفتار نکن جیمین!

 

جیمین بزاقش رو بلعید. قلبش تند می‌تپید و می‌تونست بفهمه گوش‌ها و گونه‌هاش از نزدیکی بینشون سرخ شده و نبض داره

 

- پس بذار من هرزت باشم تهیونگ. دیگه دنبال اون هرزه‌ها نرو و فقط و فقط من باشم! برام مهم نیست هرزه ام فقط میخوام مال تو باشم!!!

 

┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈❅

#Scenario |#vimin |#Namkyu

ویکوک

به چی مینگری پسرم👀😂