وانشات اسمات جیمین
*ཫ✨🐉*
از حموم در اومدی بیرون،حولرو دوره بدنت پیچیدی و رفتی سمته اتاق خوابت.
دیدی از سرکار برگشته و داره بیرون از پنجررو نگاه میکنه.آروم آروم قدم برداشتی و
فتی سمتش خواستی بترسونیش که برگشت سمتت و از ترس افتادی روی تخت.
ا/ت:اوفففف یاااااا ترسیدم!
جیمین:همممم..سلامت کجا رف؟
ا/ت:......سلام...جیمین.....
جیمین:....مگه نگفتم باید ددی صدام کنی؟!
انگار نفهمیدی مطعلق به کی هستی هومممم؟
انگار باید دوباره تنبیهت کنم!
ا/ت:...چ..ی...خ..ب...خب ببخشید ددی...
جیمین:این ددی گفتنو قبول ندارم!
باید وقتی داری زیرم جون میدی با درد بگی ددی!
ترسیدمو و رفتم زیره پتو...
آروم از لای پتو نگاش کردم که دستاش تو جیبشه و داره به بدنه خیسم که به پتو چسبیده شده و جذب شده نگا میکنه که یهو چشماش راهشو گرفت تو چشمام که سریع رفتم زیره پتو.
شروع کرد به در آوردنه دکمه هاش!
تو هم زیره پتو با ترس به صدای نفاساش گوش میدادی.
بدنه عضلانیشو به نمایش گذاشت و آروم باکسرشو و شلوارشو در آورد...
کمربندشو روی تخت پرتاب کرد که پتو رو محکم تر روت کشیدی...
بعد از چند ثانیه هیچ صدایی نیومد که یهو انگشتاشو از زیره پتو روی باصنه لختت حس کردی!
پتو رو کشید اونور که بدنه لختت معلوم شد خواستی بدنتو بپوشونی که زود تر از تو مانع شد..دستاتو گرفت بالا سرت که تکون نخوری..
با یه دستش شرتشو کشید پایین که دیک دو متریش اومد بیرون...
اومد روت و شروع کرد به بوسیدنه لبات...با هر خوردنش بیشتر مزه ی خون رو توی لبات حس میکردی..زبونتو روی زبونت میکشیدو محکم میخورد.....در حالی که داشت لبات رو زیره دندوناش میبرد انگشتاشو وارده پو*سیت کرد و شروع کرد به تکون دادن....ناله هات زیره لباش خفه میشد...
ازت کشید بیرونو شروع کرد به خیس کردنه پو*سیت....
بعد از چند دقیقه انگشتاشو ازت دور کرد، پاهاتو از هم دیگه باز کرد...یه نفس خش دار کشید و سرشو نزدیک کرد...زبونه کلفتشو روی واژنت کشید و محکم شروع کرد به لیس زدن و خوردن...
دستاتو گذاشتی روی موهاش و محکم گرفتی..از درد و لذت زیاد ناله هات دووم نیاوردن و شروع کردی به ناله کردن...
جیمین:هوممممم بیبی خیلی خیس شدی!
یه مارک دردناک روی پو*سیت کند و اومد طرفه سینه هات...شروع کرد به خوردنه سینه های درشتت...کاملا کبود شده بودن و از لذت یهو دستت خود به خود خورد به دیکش....متوقف شد و از سینه هات دس کند...اروم اومد سمته گوشت و با صدای خش دار گفت:
جیمین:دوس داری ددی رو مزه کنی!؟
با این حرفش ترس از بدنت خارج شدو به چشماش نگا کردی...
لباتو گاز گرفتی که محکم زد به باصنت...
آروم سرتو تکون دادی که از کمرت گرفت و بلندت کرد...
خودش دراز کشید و تو نزدیکه دیکش شدی.
دیکشو توی دستات گرفتی و....شروع کردی به خوردنش...سرتو عقب جلو میکردی که ناله هاش شدت گرفتن...موهاتو گرفت توی دستش و محکم فشار داد...چند دقیقه ی براش صا*ک زدی که دیگه نمیتونست خودشو کنترل کنه...
جیمین:همممم..اه..بیبی ددی میخواد بهت سواری بده!
رفتی روش نشستی که دیکش داخلت شد!
ناله بلندی کردی که اشک از چشمات خارج شد...
آروم آروم شروع کرد به ضربه زدن...ناله هات آروم از دهنت خارج میشد که کم کم ضربه هاشو تند تر کرد...محکم تر ضربه زد که بالا پایین میشدی و دیکش محکم تر داخلت حرکت داده میشد...ناله هات شدت گرفتن....صدای برخورده بدناتون بهم دیگه همه جارو پر کرده بود....جیمین در حالی که داشت ضربه میزد به سینه هات خیره شده بود و محکم بهشون میزد....ضربه هاشو آروم کرد...ازت روش پاشدی و دراز کشیدی...اومد طرفه گردنت و شروع کرد به گذاشتن کیس مارک های دردناک...از گردنت دل کند و پاهاتو بیشتر باز کرد...محکم داخلت کرد که جیغ زدی و از درد اشکت در اومد...شروع کرد به ضربه زدن....
جیمین:آه...بیبی خیلی تنگی..
هر لحظه ضربه هاش شدت میگرفتن و تو ناله بیشتر میشد.....
ا/ت:آه....ددی..مممممممممم محکم تر!
محکم تر ضربه زد که درد تبدیل شد به لذت...دوتاتون ناله میکردین که جیمین کم کم داشت کام میکرد....
جیمین:آه...بیبی...نزدیک شدم.....
ا/ت:ممممم بیشتر.......آه...
داشت کام میکرد که ناله هاش زیاد شد....
محکم تر داخلت ضربه زد که با لذت و ناله بلند و مردونش داخلت خالی کرد.....
عرق کرده بودید....دیکشو ازت کشید بیرون..بازم دلت میخواست ناله کنی دیگه جون نداشتی...کاملا گشادت کرده بود و آروم دستشو کشید رو پو*سیت و باز تکون داد....
ا/ت:اه...چیکار....میکنی.....
جیمین:برای رانده دوم دارم آمادت میکنم!
َ
➻𝓐𝓭𝓶𝓲𝓷 𝓐𝓷𝓳𝓲𝔂
➻𝓖𝓸 𝓽𝓸 𝓯𝓾𝓬𝓴 𝓜𝓲𝓻𝓲 𝓑𝓪𝓫𝔂
سلام !💜