بعد از یه پیک نیک دونفره درست و حسابی کنار دریا و نگاه کردن به ماه کامل و در

آغوش عشقم بودن,اونم بعد از مدت ها,بعد از اون همه کار سختی ک داشت و اونهمه

استرس حتی بدون یک روز استراحت مستقیم بیاد پیشم و منو بیاره به لب ساحل ک

خلوته و یه پیک نیک شبانه و شراب و شمع و نور ماه،

تو همین فکرا بودم که گرمای لبای جونگ کوک رو روی گردنم حس کردم و چشمامو از سر لذت

بستم،این حس بی نظیر بود بعد از این همه مدت خیلی خوب بود...

نشست پشتم و از پشت بقلم کرد و دستاشو دورم حلقه کرد و سرشو گذاشت رو شونم.

ات:خانوم اگ گفتی الان چی میچسبه؟

ات:آب تنی..

جونگ کوک : ...

ات:چیه؟

کوک:هیچی...پس بریم آب تنی کنیم.

ات:یااا بزارم زمین،آهای جونگ ک...

بغلم کرده بود و داشت منو میبرد سمت آب منو انداخت تو آب و خودش بیرون وایستاده

بود و با خنده نگام میکرد.یهو جدی شد و تک تک دکمه های پیراهنش رو باز کرد

انداخت یه گوشه ایی اومد تو آب و جلوم زانو زدو همینطور بهم نزدیک تر شد و یهویی

پرید و لبم رو گرفت بین لباش و محکم منو بوسیدو یه دستش رو اروم به حالت نوازش

گرانه می کشید رو پهلوم و همینطور ک دستشو میاورد بالا .. گذاشت رو سینم و

فشارش داد رفت سمت گردنم و بوسه های ریزی رو روش میکاشت ک با هر بوسش

قلبم به سینم می کوبید ،دستم روگذاشتم پشت گردنش و به سمت خودم کشیدمش و

همینطور ک تقریبا دراز کشیده بودیم جفتمون زدیم زیر خنده و یه لحظه نشست و کمکم

کرد بشینم و منو گذاشت روپاشو و همونطور ک منو میبوسید و راهشو به گلوم باز کرد

و هر از چند گاهی گاز های ریز میگرفت دستش رفت سمت پیراهنم و زیپشو باز کرد و

از تنم درش اوورد و به جرعت میتونم بگم برق تو چشاش رو دیدم و دستشو از دور

کمرم نوازش گرانه کشید و تا سینه هام بالا اوورد و سرسینه هامو میبوسید 

همینطور دستش رو ماجراجویانه رو کل بدنم میکشید و هر از کاهی با دستاش تنم رو

فشار میداد صدای آهم بالا رفته بود و اون با هر بوسه ک از من جدا میشد یه آه کوچیک

میگفت و نفسش رو بیرون میدادو دوباره لباش با تنم تماس پیدا میکرد و دیووونم میکرد.

منم گوشش رو میگرفتم با لبم و روش دندونامو اروم میکشیدم و نفسم رو تو.گوشش آزاد

میکردم و سر شونه هاشو میبوسیدم و گازش میگرفتم دستم رو تو موهاش میبردمو.چنگ

میزدم و با صدام رضایتم رو بهش نشون میدادم.

دستم رو بردم و زیپ شلوارش رو باز کردم و با شورتش کشیدم پایین و بلند کرد

خودشو کمکم کرد و درش اوورد و شورت منم از پام در اوورد و با یه حرکت بلندم کرد

و گذاشتتم رو ایرکشنش تمام طولشو واردم کرد ک باعث یه جیغ از ته دلم شدم و اونو

تو بقلم گرفتم و سرمو تو گلوش پنهون کردم و نفس نفس میزدم و اون بدتر از من بود

رو شونش رو گرفتم و خودمو حرکت دادم ک به پهلوم محکم چنگ زدو سرشو بردم

عقب و یه آه از لذت به زبون اوورد و حرکاتم رو تند کردم و اونم هم راهیم میکرد و یه

دستش رو پهلوم بود هر از چند گاهی از سر لذت فشارش میداد و دست دیگش رو تکیه

گاهش کرده و بود و دستش رو از پهلوم آزاد کرد گذاشت رو سینم و محکم فشارش داد

صدای جفتمون بالا رفته بود یه لحظه هر دوتا دستش رو.گذاشت رو.پهلوم و منو محکم

به خودشو کوبوند و داغی کامشو تو بدنم حس کردم و اما رهام نکرد و یسره منو

میبوسید لب، زیر چونم،گوشم،گلوم،شونم

بوسه بارونم کرد با جدا شدن لباش بهم اعتراف میکرد ک چقدر دوسم داره و عاشقمه و

چقدر براش عزیزم

و من چشامو بسته بودم از سر خوشحالی ک کسی رو دارم ک تا آخر دنیا کنارمه لبخند

زدم و یه قطره اشک از گونم اومد پایین ک یه لحظه مکث کرد و روی اون قطره اشک

رو ک داشت از گونم سر میخورد رو بوسید و بعد روی دوتا چشامو و چشامو باز کردم

و نگاش کردم و با خنده گفت:امیدوارم شبیه تو بشه.

کوک:یه نی نی تو دلت گذاشتم

مانیا :واییی نی نییییی نی نی دوس دارم جونگ کوکا عاشقتم

کوک:کاریه که باید می شد...

𓏲𓏲· ࣪ ִֶָ ❀𝑷𝒖𝒓𝒑𝒍𝒆 𝒔𝒖𝒏 𝒔𝒆𝒕𖤐✨🐾

 

✦-❀ #𖤐ᴇꜱᴋɪ ᴍᴀᴍɴᴏ✨🐾

 

| #❀Щム刀ㄎんムイ✨🐾

──────────────