ایمجین ویکوک🌙✨

آرشهی ویالون بین انگشتهای مرد میرقصید و حاصلاش زنجیرهی موسیقی ملایمی بود که بدنهای مست و خستهی زوجهایی که وسط سالن میرقصیدن رو به حرکت با ریتمش وامیداشت.
تهیونگ خمار بنظر میرسید. اما هنوز هم میتونست رقص دو نفرهشون رو کنترل کنه، هرچند نمیفهمید،درواقع پسر مقابلشه که اینکارو میکنه!
با صدایی دورگه زمزمه کرد:《قشنگ میرقصی...》تا فقط سکوت سنگین بینشون رو شکسته باشه.
_فقط میدونم حرکاتم درستن.
پسر اینطور جواب داد، چون سعی داشت صادق و متواضع باشه!
تهیونگ به پلکهای نیمه بازش خیره شد:《گاهی هردوش یه معنی میده...》
*ᯇ #baran*
*ᯇ #Fanart ࿒ # Imagine*
*─────⋯─────*
*℡ (𝚊𝚍/𝚋𝚊𝚛𝚊𝚗)𝚓𝚔𝚝.𝚋𝚝𝚜🕯️🦋*
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت 22:6 توسط 𝑨𝒚𝒅𝒂❞
|
سلام !💜